برچسب: 6 دلیل برای خوردن پیاز,6 دلیل برای خرید بیمه عمر,
نویسنده: استخدام کار
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

آلبالو و گیلاس میوه هایی زیبا و خوشمزه هستند که الان درست در فصل آن قرار داریم. تا قبل از آنکه فصل آن بگذرد تا میتوانید آلبالو و گیلاس بخورید و از فواید آن بهرهمند شوید.
وقتی آلبالو و گیلاس میخورید از چیزی بیشتر از طعم خوشمزه آن استفاده میبرید. آلبالو و گیلاس سرشار از آنتیاکسیدان است و فواید بسیار زیادی برای سلامتی دارد، ازجمله کمک به درمان بیخوابی، درد مفاصل و آب کردن چربیهای شکم. گیلاس میتواند یک نسخه کامل پزشکی برایتان باشد.
در زیر به ۱۱ دلیلی اشاره میکنیم که ثابت میکند باید از همین امروز آلبالو و گیلاس خوردن را شروع کنید.
۱. محافظت در برابر ابتلا به دیابت
گیلاس شیرین شاخص گلیسمی پایینتری نسبت به زردآلو، انگور، هلو و آلو دارد. این باعث میشود انتخاب هوشمندانهتری در بین سایر میوهها، بهویژه برای دیابتیها باشد.
۲. کمک به بهتر خوابیدن
شبها نمیتوانید بخوابید؟ آب آلبالو و گیلاس نجاتتان میدهد. کافی است ۳۰ دقیقه بعد از بیدار شدن و ۳۰ دقیقه قبل از شامتان آب آلبالو یا گیلاس بنوشید. در تحقیقی، شرکتکنندهها با دنبال کردن این برنامه، سطح ملاتونین در بدن خود را بالا بردند. آلبالو و گیلاس منبع بسیار خوبی از ملاتونین است. گفته میشود برای خستگی و مشکلات خواب ناشی از مسافرتهای با تغییر ساعت زیاد هم مفید است.
نکته: آلبالو در مقایسه با گیلاس میزان ملاتونین بالاتری دارد.
۳. کاهش چربیهای شکم
در تحقیقی مشخص شد که آلبالو چربی شکم را پایین میآورد. محققان دریافتهاند که موشهای آزمایشی که با پودر آلبالو تغذیه شدند و رژیمغذایی پرچرب داشتند، به اندازه موشهایی که پودر آلبالو دریافت نکرده بودند، چربی کمتری اضافه کردند.
۴. کمک به جلوگیری از آلزایمر
انجمن آلزایمر در امریکا، گیلاس را بخاطر محتوی آنتیاکسیدان آن بعنوان یکی از موادغذایی تقویتکننده حافظه معرفی میکند.
۵. کاهش خطر سکته
خوردن آلبالو فواید قلبیعروقی هم به دنبال دارد. آنتوسیانینها که رنگ قرمز آلبالوها بخاطر آنهاست، PPAR که مسئول تنظیم ژنهای موجود در متابولیسم چربی و گلوکز است را فعال کرده، عوامل خطرزای کلسترول بالا، فشارخون و دیابت را کاهش میدهد.
۶. کندتر کردن روند پیر شدن پوست
آلبالو بالاترین سطح آنتیاکسیدان را در میان میوهها دارد. آنتیاکسیدانها به بدن برای مقابله با رادیکالهای آزاد که باعث پیری شما میشوند کمک میکنند. نوشیدن یک لیوان آب آلبالو به صورت روزانه، روند پیری را کندتر میکند. آب آلبالو همچنین بعنوان درمان جایگزین برای مشکلات پوستی دیگر هم توسط پزشکان توصیه میشود.
۷. کاهش خطر حملات نقرس
در تحقیقی که بر روی ۶۳۳ فرد مبتلا به نقرس انجام گرفت، مشخص شد که خوردن گیلاس خطر ابتلا به حملات نقرس را تا ۳۵ درصد پایین میآورد. بیماران نقرسی که طی یک دوره دو روزه گیلاس مصرف کرده بودند، در مقایسه با آنهایی که گیلاس نخورده بودند، تا ۳۵ درصد حمله کمتری داشتند. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که مصرف گیلاس یا عصاره گیلاس خطر حملات نقرس را پایین میآورد.
۸. کاهش درد عضلانی
یک لیوان و نیم گیلاس ترش یا یک لیوان آب گیلاس ترش میتواند التهاب و درد عضلات را کمتر کند. در یک تحقیق به گروهی از دوندههای ماراتن دو بار در روز به مدت یک هفته آب گیلاس ترش داده شد. مقایسه آنها با گروهی که آب گیلاس دریافت نکرده و آبمیوه دیگری مصرف کرده بودند، نشان داد که این افراد درد عضلانی کمتری را بعد از مسابقات احساس کردند.
۹. فایدهرسانی به قلب
گیلاس سرشار از پتاسیم است که به تنظیم ضربان قلب و فشارخون و کاهش خطر بیماری فشارخون کمک میکند. یتواسترول موجود در گیلاس سطح کلسترول بد در خون را کاهش میدهد.
۱۰. کمک به تسکین آرتروز
در تحقیقی که بر روی بیست زن ۴۰ تا ۷۰ ساله مبتلا به آرتروز انجام گرفت، مشخص شد که درد و ناراحتی که مفصلهای متورم ایجاد میکنند با مصرف دو روز در هفتهی آب آلبالو به مدت سه هفته کاهش پیدا میکند.
۱۱. کمک به پیشگیری از سرطان روده
ترکیباتی در آلبالو میتوانند ساخت مواد شیمیایی سرطانی که از خوردن همبرگر در بدن ایجاد میشوند را کم کند. محققان به گوشتهای همبرگری آلبالو اضافه کردند. «محتوی چربی گوشتهای گیلاسی همانطور که انتظار میرفت پایینتر از گوشتهای عادی بود و در عین حال محتوی آب آنها بالاتر بود. بافت آلبالو نه تنها اکسیده شدن لیپیدهای چربی را کندتر میکند، بلکه ایجاد آمینهای آروماتیک هتروسیکلیک را هن کاهش میدهد.» — جی. ایان گری، پروفسور علوم تغذیه در ایالت میشیگان
حالا دیگر دلایل خوب زیادی برای خوردن گیلاس دارید. پس همین امروز سری به میوهفروشی محل بزنید و به اندازه کافی از این میوه های اعجابانگیز بخرید.
منبع مقاله : care2.com
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

از رابطهتان مطمئن نیستید؟ چه باید بکنید؟
یادم میآید کسی به من گفته بود که اگر به دنبال ازدواج ایدآل هستم، هیچوقت آن را پیدا نخواهم کرد. چیزی به اسم «ایدآل» وجود ندارد. من این را باور نداشتم و حرف آن فرد را نادیده گرفتم. چند سال بعد، با کسی که با او مدام در کشمکش بودم رابطه ایجاد کردم. رابطه ما همیشه پر از مشکل بود و با اینحال باز هم اصرار داشتیم آن را درست کنیم. تلاش میکردیم تا یک رابطه بیثبات را به رابطهای ایدآل تبدیل کنیم. خیلی زود فهمیدیم که اشتباه بزرگی مرتکب شدهایم. اغلب اوقات، چیزی که بد شروع میشود، بد هم تمام میشود.
در ازدواج دومم، من و شوهرم متوجه بودیم که چیزی به اسم ایدآل وجود ندارد. هر کدام از ما تفاوتهایی با هم داریم. اختلاف نظراتی داریم. ولی چیزی که یک ازدواج را به ازدواجی ایدآل تبدیل میکند عشق و احترامی است که به هم داریم و همچنین راه باز برای حرفزدن و ارتباط برقرار کردن با هم.
اینکه بخواهید رابطهای به زور موفق شود، حتی اگر در آخر ایدآل هم شود، یک توهم است. بسیار بعید است که یک رابطه بیثبات بعد از ازدواج بهتر شود. گاهیاوقات اگر ازدواجی اشتباهی باشد، یا بخاطر ترس از حرف دیگران زندگیای سراسر ناراحتی خواهید داشت و یا اینکه از هم جدا خواهید شد.
در زیر به هفت علامتی اشاره میکنم که نشان میدهد با فردی اشتباهی در رابطه هستید:
۱. دعوا و جر و بحث مداوم
هیچوقت سر هیچ چیز با هم همعقیده نیستید. سر دوستانتان، وقت کمی که با هم میگذرانید، پول، حسادت و هزار چیز دیگر مدام دعوا دارید. هر چقدر تلاش میکنید هیچوقت با هم به نتیجه نمیرسید.
۲. عدم قطعیت درمورد عشقتان
شما طرفتان را دوست دارید ولی مطمئن نیستید که عاشق او شدهاید یا نه. شما او را بعنوان فردی قابل اعتماد میبینید، کسی که میتوانید همیشه روی او حساب کنید. ولی مطمئن نیستید که میتوانید او را بعنوان یک بخش غیرقابلتغییر و همیشگی برای آیندهتان ببینید یا نه.
۳. بیثباتی
طرفتان مدام از شغلی به شغل دیگر میرود، سرمایههایش را درست خرج نمیکند، از کار کردن بیزار است (ولی عاشق تفریح و خوشگذرانی است) و دوستانش را به رابطهاش با شما ارجح میداند. اولویتهای شما یکسان نیستند.
۴. فقدان حمایت و احترام
وقتی اهداف شما به نظر طرفتان غیرواقعی و مسخره بیاید و مدام بخاطر آن مسخرهتان کند، این یعنی او برای شما بعنوان یک انسان هیچ ارزش و احترامی قائل نیست.
۵. دروغ
اگر طرفتان برای دروغ گفتن احساس نیاز کند و شما بدانید که دروغ میگوید، یک علامت هشدار است. بااینکه میشود دروغهای پیشافتاده و جزئی را نادیده گرفت ولی وارد شدن به ازدواج با چنین پایه و اساسی خطرناک است.
۶. رویاها و آرزوهای متفاوت
تصور کنید میخواهید ازدواج کنید و بلافاصله تشکیل خانواده دهید. همسرتان دوست دارد چند وقتی برای بچهدار شدن صبر کند (یا اصلاً دوست ندارد بچهدار شود). شما میخواهید اول ازدواج کنید و بعد با هم زندگی کنید ولی همسرتان میخواهد اول مدتی با هم زندگی کنید تا بیشتر با هم آشنا شوید. وقتی آرزوها و تصورات شما با هم متفاوت است، و هیچکدامتان هم نمیتواند کمی کوتاه بیاید، این احتمال هست که برای هم ساخته نشدهاید.
۷. راحتی
اینکه چون با طرفتان راحت هستید و از اینکه با فردی جدید دوباره از اول رابطهای را شروع کنید خوشتان نمیآید، با او بمانید اصلاً سالم نیست. ازدواج یعنی عشق، کنار آمدن و حمایت کردن همدیگر، نه راحت بودن با هم.
وقتی رابطه براساس عشق و احترام پایهگذاری شود و حقیقتاً بخواهید باقیمانده عمرتان را در کنار آن فرد سپری کنید، یعنی با فرد درستی وارد رابطه شدهاید.
منبع مقاله : familyshare.com
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

احتمالاً بارها در زندگی برایتان پیش آمده که به خاطر چیزهایی که خارج از کنترلتان بوده عذرخواهی کردهاید. چرا؟ چون ممکن است فکر کنید که احتمالاً بخاطر اینکه اوضاع خوب پیش نرفته تقصیری به گردنتان است، چون این خودتان هستید که مسئول زندگی خودتانید.
ولی، واقعیت این است که شما برای همه اتفاقهایی که در زندگیتان میافتد مسئول نیستید. گاهیاوقات چیزهایی هست که لازم نیست بخاطرشان عذرخواهی کنید و خودتان را سرزنش نمایید.
در زیر به ۱۲ چیزی که تقصیر شما نیست و نباید بخاطرشن خودتان را مقصر بدانید اشاره میکنیم.
۱. احساساتتان.
زیاد گریه میکنید؟ خیلی نگران میشوید؟ یا درمورد چیزهایی که برایتان مهم است خیلی احساسی میشوید؟ وقتی صحبت از احساسات به میان میآید، کلمه «بیش از حد» معنی ندارد. هر چه زودتر این نکته را یاد بگیرید، از نظر احساسی سالمتر زندگی خواهید کرد.
۲. برخورد شما با این احساسات.
به هر چه که فکر میکنید به شکل نامه روی کاغذ بیاورید. در را محکم بکوبید و بخاطرش عذابوجدان نگیرید. تلفنتان را خاموش کنید و بروید بیرون بدوید. هر کاری که لازم باشد برای آرام کردن خودتان انجام دهید و اینکارها را بدون هیچگونه عذابوجدانی انجام دهید. هر کس روشی برای برخورد با مشکلات و چالشهای خود دارد.
۳. طرد شدن توسط فردی دیگر.
اگر یک نفر موهای شما را دوست ندارد، با اعتقادات سیاسیتان موافق نیست یا سبک زندگیتان را نمیپسندد، تقصیر شما نیست. مشکل خودشان است. اگر شما به طریقی مخصوص خودتان که به نظرتان منطقی میآید رفتار میکنید و به کسی صدمه نمیزنید، تنها کاری است که از دستتان برمیآید. آدمهایی که واقعاً به زندگی شما تعلق داشته باشند، آن را خواهند پذیرفت.
۴. شکستهای کوچک.
و شکستهای بزرگ. ما انسان هستیم. اشتباه بخشی از ذات انسان بودن است. ما دیگران را بخاطر نواقصشان میبخشیم، دیگر وقتش رسیده که این محبت را در حق خودمان هم انجام دهیم.
۵. موقعیت فردی دیگر.
داستان زندگی خودتان را با داستان زندگی شخصی دیگر مقایسه نکنید. حس خجالتی که ممکن است بخاطر داشتهها یا نداشتههای دیگران احساس کنید، خارج از تحمل روح یک انسان است.
۶. نیازهایتان.
ازآنجا که انسانها موجوداتی بسیار پیچیده هستند، نیازهایشان هم بسیار پیچیده و متفاوت است. بخاطر نیازتان به وجود بعضی چیزها در روابط یا کارتان که به نظر دیگران ضروری نمیرسد، احساس گناه نکنید. بخاطر چیزی که میدانید به شما حس کمال میدهد و به دیگران نمیدهد، عذرخواهی نکنید.
۷. لذتهای گناهآلودتان.
اگر تماشای سریال مورد علاقهتان به نظرتان اتلاف وقت میآید، بدانید که نباید بخاطر آن خجالت بکشید. هیچ اشکالی ندارد هر از گاهی وقتتان را تلف کنید. به شرط اینکه برای دیگران مضر نباشد، هر کاری که دوست دارید انجام دهید و آن را پنهان نکنید.
۸. بد بودن در کاری.
بعضی از ما با تواناییهایی به دنیا آمدهایم. زندگی مجموعهای از آزمونها و خطاهاست. شما هم استعداد و تواناییهای خاص خودتان را دارید که شما را از دیگران متمایز میکند.
۹. اولویت دادن به خودتان نسبت به دیگران.
رابطهای که با قلب، ذهن و روح خودتان دارید، مهمترین رابطه شما در زندگی است. هیچ چیز اشتباهتر از این نیست که در مواقع لازم کمی خودخواه باشید.
۱۰. اعتماد به کسی که نباید.
اینکه احساس کنید کسی به شما نارو زده یا خیانت کرده واقعاً نابودتان میکند. ولی اعمال دیگران برای خودشان است و هیچ ارتباطی با شما ندارد.
انسان جایزالخطاست. گاهی اوقات این خطاها در ابتدای روابط خودشان را نشان میدهند و گاهی سالها طول میکشد تا آشکار شوند. اگر برای اینکه صدمه نبینیم در برخورد با تکتک افراد دیواری دور خودمان بکشیم، زندگیمان به تنهایی خواهد گذشت و هیچچیز بدتر از این نخواهد بود.
۱۱. یک رابطهی تمامشده.
بعضی آدمها قرار نبوده است وکه به جز درسهایی که به شما یاد دادند، تاثیر دیگری در زندگیتان داشته و در زندگی شما بمانند. به همین سادگی.
۱۲. اتفاقاتی که در گذشته افتاده است.
زندگی کردن در گذشته مثل این میماند که هر روز صبح از خواب بیدار شوید و یک گردنبند یا هر لباس دیگر خیلی از مد افتاده را بیندارید یا تنتان کنید. شما این قدرت را دارید که در زمان حال زندگی کنید. هر اتفاق، چه منفی چه مثبت، به زمانی تعلق دارد که در آن افتاده است. تنها جهتی که میتوانید به سمت آن حرکت کنید، رو به جلو است و این واقعاً چیز زیبایی است.
منبع مقاله : huffingtonpost.com
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

بعضی مردها واقعاً عاشق این هستند که با زنها بازیهای ذهنی انجام دهند. اگر از خودتان میپرسید که بازیهای ذهنی چه هستند، باید بگوییم که این بازیها انواع مختلفی دارند ولی همه آنها یک ویژگی دارند: فرستادن سیگنالهای مختلط برای بازی کردن با احساسات کسی.
اگر شک دارید که طرفتان ممکن است با شما بازی کند، هنوز دیر نیست. این بازیها به دلایل مختلف انجام میشوند. اگر درک میکنید که چطور و چرا این بازیها را با شما انجام میدهد، آنوقت میتوانید شما هم با او بازی کرده و از او جلو بیفتید. ما در اینجا به دلایلی که ممکن است باعث شود کسی این بازیها را با طرفش انجام دهد اشاره میکنیم و بعد متداولترین این بازیها را توضیح میدهیم و به شما آموزش میدهیم چطور آن بازیها را ببرید. اینها سه دلیل اصلی این بازیهای ذهنی فریبنده هستند:
۱. اولین دلیل که باعث میشود مردی این بازیها را انجام دهد این است که زنی را امتحان کند؛ عشق او، وفاداریاش، توانایی احساسیاش، درکش و هوشش را.
۲. دلیل دومی که ممکن است مردی دست به این بازیها بزند این است که واقعاً بخواهد چیزی از طرف مقابل خود به دست آورد و میداند که تنها راهی که میتواند او را متقاعد به انجام آن کند این است که از راه احساسات او وارد شود. این مردها همان بازیکنهای واقعی هستند. این بازیکنهای واقعی فهمیدهاند که احساسات تا چه اندازه میتواند افراد را آسیبپذیر کند و آنها از این نقطهضعف به سود خود استفاده میکنند.
۳. بعضی مردها هم هستند که فقط محض تفریح دست به این بازیها میزنند. بعضی وقتها خارج کردن کسی از حالت متعادلش برای ما رضایتبخش و جذاب است.
متاسفانه بعضیها نمیتوانند عمق این بازیها را ببینند. بازی کردن با احساسات کسی میتواند منجر به دعوا، فحاشی، جدایی، طلاق و خیلی چیزهای بد دیگر شود. بنابراین توصیه ما به آقایان عزیز این است که بااینکه این کار بسیار مفرح است ولی خیلی مهم است که بدانید کی باید دست از بازی بکشید و قبل از اینکه دیگر راه بازگشتی نباشد، عقب بروید.
در زیر به چند علامت هشدار اشاره میکنیم:
۱. آیا خواستههایی غیرمنطقی یا ناممکن دارد؟
این اتفاق معمولاً بدون هشدار قبلی میافتد. طرفتان یکدفعه شروع به درخواستهای عجیب و غریب و غیرمنطقی از شما میکند.
ممکن است یکدفعه پیشنهاد کند که دوتایی به ملاقات کسانی بروید که شما هیچ علاقهای به دیدن آنها ندارید. یا مثلاً اصرار میکند که برنامه ورزشی موردعلاقهاش که شما اصلاً از آن خوشتان نمیآید را همراه با او تماشا کنید.
حتی ممکن است یکدفعه نگذارد کارهایی که به طور معمول انجام میدادید را انجام دهید – حتی ممکن است نگذارد از خانه خارج شوید.
دختران عزیز لطفاً مراقب باشید. واکنش بیش از حد نشان ندهید چون ممکن است فقط بخواهد آزمایشتان کند.
اگر اینطور باشد، احتمالاً میخواهد قدرت اراده، انعطافپذیری و مهمتر از اینها قدرت شما را امتحان کند.
اگر واقعاً میخواهید جایی در قلب او داشته باشید، این زمانی است که باید به او نشان دهید تا چه اندازه درکتان بالا است و سیاست دارید.
باور کنید اگر از این آزمایش موفق بیرون بیایید، اعتماد او به شما صدچندان خواهد شد.
۲. آیا ناگهان دیگر تماس نمیگیرد؟
این برای دخترها بسیار کلافهکننده است. وقتی دختری به پسری واقعاً علاقه داشته باشد، به طور طبیعی به چنین جنگ روانیای یک واکنش احساسی قوی نشان میدهد.
بیشتر دخترها در چنین شرایطی دچار افکار ترسناک میشوند. دختر ممکن است نگران شود و از خودش بپرسد که آیا این پسر واقعاً به او علاقه دارد یا نه، اینکه شاید به کس دیگری وارد رابطه شده است، دچار مشکلی جدی شده، مریض است یا هزار فکر دیگر. یک عالم سوال در ذهنش ایجاد میشود بدون اینکه پاسخی داشته باشد چون از مردی که باید جواب این سوالها را بدهد هیچ خبری نیست. نه زنگ میزند و نه تماسهایش را جواب میدهد.
وحشت نکنید، اینطوری به آن نگاه کنید: ممکن است بخواهد ببیند که تا چه اندازه به او نیازمند هستید یا اینکه اگر دیگر نباشد چه اندازه دلتان برایش تنگ میشود.
اگر موضوع این باشد، رفتار شما ممکن است همه چیز را برایتان بدتر یا بهتر کند. او میخواهد ببیند شما تا چه اندازه به او علاقه دارید و تا چه اندازه به او متعهد هستید و اینکه آدم شکاکی هستید یا نه. توصیه ما این است که به هیچ عنوان وحشت نکنید و واکنش افراطی نشان ندهید. حواستان باشد که هیچ پیغام اشتباهی برایش نفرستید. درعوض، به او پیام دهید که برایتان مهم است و اگر خودش دوست داشته باشد کنارش هستید ولی او را محبور به این کار نمیکنید.
۳. آیا سکوت میکند یا تلگرافی جوابتان را میدهد؟
بیشتر زنها از این رفتار خوششان نمیآید. آنها دوست دارند با همسرشان حرف بزنند و وقتی میبینند که جوابهای او کمکم تلگرافی میشود، بلافاصله میفهمند که مشکلی وجود دارد.
اگر این اتفاق برای شما هم افتاده است، بدانید که مردتان کاملاً آگاه است که با این کار اعصاب شما را به هم میریزد.
به حرف ما گوش کنید: ریلکس باشید.
وحشت نکنید یا وسوسه نشوید که حرف بدی به او بزنید که ممکن است بعداً پشیمان شوید. او فقط میخواهد توانایی تحمل شما را بسنجد. پس به او اثبات کنید که میتوانید و خودتان را نیازمند نشان ندهید، البته خیلی مهم است که به او نشان دهید که دوستش دارید.
۴. بیدلیل پرخاشگر شده است؟
کمکم متوجه میشوید که مرد مهربانی که به او عادت داشتید، به غریبهای وحشتناک تبدیل شده است.
این خشونت ممکن است نه فقط به سمت شما بلکه به سمت همه نزدیکانش باشد و فضایی از رعب و وحشت ایجاد کند.
میدانم اصلاً موقعیت خندهداری نیست ولی هدف این بازی افتضاح نه آسیب رساندن به شما بلکه امتحان کردن شهامت و قدرتتان است. او میخواهد ببیند تا چه اندازه شوکه شدن را تاب میآورید. هیچکس دوست ندارد با یک ترسو زندگیاش را تقسیم کند.
حتی اگر طرفتان قبول نکند، بیشتر مردها لازم دارند بدانند که شما کسی هستید که میتوانید کنار او بایستید و آنها میتوانند در مواقع لزوم به شما پناه بیاورند. اگر موفق از این امتحان بیرون بیایید به او نشان خواهید داد که زنی قوی و شجاع هستید.
۵. دیگر تحسینتان نمیکند؟
با این راه هر دختری را میتوان حسابی عصبانی کرد. زنها عاشق این هستند که از آنها تعریف شود، خودشان هم این را انکار نمیکنند. آنها دوست دارند که به آنها بگویید چقدر زیبا شدهاند، چقدر فلان لباس به آنها میآید و … اصلاً به همین دلیل نیست که این همه وقت را صرف رسیدن به ظاهر خودشان میکنند؟
پس بعد از اینکه زنی حسابی وقت گذاشته و خود را خوشگل کرده است، دوست دارد مردش به او بگوید که از نتیجه کارش راضی است. این مسئله درمورد آشپزی یا حتی مهارتهای او در رابطهجنسی هم صدق میکند. زنها عاشق این کلمات شیریناند.
حالا مرد چه میکند؟ طوری رفتار میکند که انگار متوجه هیچ چیز نیست. انگار اصلاً آن زن وجود ندارد.
اگر این اتفاق برای شما هم میافتد، میتوانید مطمئن باشید که او شاهد عصبانی شدنتان است. ممکن است وسوسه شوید که داد و غال راه بیندازید که بازی را به نفع او تمام میکند. او میخواهد شما را آزمایش کند تا نقطه شکست شما دستش بیاید. میخواهد ببیند که فردی طبیعی هستید یا نه و اینکه میتوانید وقتی فردی واکنش موردانتظارتان را ندارد، با اوضاع کنار بیایید؟
۶. شما را با دیگران مقایسه میکند، با خواهرتان یا دوستتان؟
این بدترین نوع این بازیهای ذهنی است.
با مقایسه کردن منفی یک زن با زنان دیگر، مرد از مخربترین روش برای نشان دادن نقصها و اشتباهات آن زن استفاده کرده است. همه ما میدانیم که اشتباه کردن جزء انسان بودن ماست ولی وقتی کسی فردی که در زندگیاش است را مجبور میکند به چنین روش مسخرهای نگاهی به خودش بیندازد، به طور کل پیامی کاملاً متفاوت و افتضاح به او میفرستد.
چه واقعاً قصدش اصلاح اشتباهات نامزدش باشد چه گفتن اینکه دیگر نمیتواند با او باشد، در هر حال او آن زن را با نشان دادن اینکه به نظرش دیگران بهتر از او هستند، ناراحت میکند.
اگر این اتفاق برای شما هم افتاده است، خوب گوش کنید. ممکن است بخواهید با گفتن و برملا کردن چیزهایی که به او ثابت کند آن افراد هم آنقدرها که او فکر میکند خوب نیستند، تلافی کنید. ولی قبل از اینکه چنین کاری انجام دهید، بیشتر فکر کنید. نباید اجازه دهید وادارتان کند که با زبانی زشت بدیهای دیگران را برملا کنید. اگر اینکار را بکنید، به او نشان خواهید داد که خیلی زود و راحت کسانی که به شما اعتماد کردهاند را زیر پا له میکنید.
علاوه بر این، ممکن است واقعاً قصدش این است که شما بهتر شوید و تغییر کنید. بله حقیقت تلخ است ولی بعضی وقتها فقط این نزدیکانتان هستند که میتوانند چنین حقایقی را به شما بگویند.
۷. با دخترهای دیگر طنازی میکند؟
این مردها میدانند که زنها همیشه مراقب اینگونه رفتارهای آنها که خیلی وقتها به صورت ناخودآگاه انجام میشود هستند.
خوب حالا این بازیکنها چه میکنند؟ البته معلوم است که این سیگنالها را برایتان میفرستند. چنین مردی آنقدر طنازی میکند تا مطمئن شود که شما این پیام را دریافت کردهاید که او ممکن است به دیگران بیشتر از شما توجه و علاقه نشان دهد.
این کار آنها سه دلیل میتواند داشته باشد که واقعیت این است که میترسیم آنها را عنوان کنیم. چون ممکن است اصلاً دلتان نخواهد چنین چیزهایی را درمورد مردها بدانید.
۱) او برای ایجاد حس حسادت در شما و بیشتر کردن علاقهتان طنازی میکند.
۲) ممکن است برای تفریح کردن با زنهای دیگر طنازی کند و بعد بخواهد که واکنش شما را ببیند و بفهمد میتواند یک روز که دلش خواست مرزهایش را زیر پا بگذارد و با دختر دیگری رابطه برقرار کند یا نه.
۳) همچنین ممکن است برای فرستادن این پیام که میخواهد همین روزها رابطهاش را با شما تمام کند، اینکار را بکند و بعد وقتی شما اعتراض کردید بگوید که دیگر نمیتواند با این رفتار انحصارطلبانه شما کنار بیاید.
اگر این کار او به دلیل اول بود، باید به او نشان دهید که دوستش دارید. این همان چیزی است که او میخواهد – اینکه به او نشان دهید او را واقعاً میخواهید.
اگر اینکار او به دلیل دوم باشد، جلو روید و به او بگویید که بااینکه میداند برای تفریح اینکار را میکند ولی این چیزها حد و مرزی دارد. مطمئناً وقتی ببیند که شما بازی او را خواندهاید شوکه خواهد شد. این به او نشان میدهد شما زنی باهوش، با درک بالا، مسئول و باتوجه هستید.
بیایید دعا کنیم که این رفتار او به دلیل سوم نباشد. چون اگر اینطور باشد دیگر کار چندانی از دست شما برنمیآید. اگر واقعاً خیلی انحصارطلبانه با او رفتار میکنید باید کاری برای این عادتتان بکنید چون بیشتر مردها از این رفتار متنفرند.
۸. مرموز شده است؟
یکدفعه متوجه میشوید که مردتان روز به روز مرموزتر میشود.
اگر مردی وارد چنین جنگ روانیای میشود، ممکن است روشهای مختلفی برای آن داشته باشد.
ممکن است اول با پاسخ ندادن به بعضی از سوالاتتان شروع کند. ممکن است دیگر فکرهایش را با شما در میان نگذارد و ترجیح دهد که خودش تنها باشد. ممکن است تظاهر کند که دور از شماست و یادش رفتهاید. همه این رفتارها عدم علاقه به شما را نشان میدهد.
بازیکنهای واقعی میدانند که این استراتژی مثل جادو عمل میکند، البته اگر زن موردنظر به شما علاقهای داشته باشد. چون دور کشیدن شما باعث میشود علاقه او بیشتر شود. شک و تردیدهایی که مرد در ذهن زن ایجاد کرده است، زن را نگران کرده و باعث میشود همه تلاشش را برای پیدا کردن دلیل این رفتارها به کار ببندد.
اگر مردتان این بازی را با شما شروع کرده است، احتمالاً میخواهد ببیند که میتواند به شما اعتماد کند یا نه. میخواهد ببیند شما چه واکنشی دربرابر غیبتها و شایعات نشان میدهید. او دوست دارد بداند که آیا میتوانید خودتان مستقل فکر کنید و با جدا کردن واقعیت از شایعات بتوانید حقیقت را درمورد او بفهمید یا نه.
هر زن علاقهمندی دوست دارد بداند که چه اتفاقی برای مردش میافتد. به همین دلیل سعی خواهد کرد با نشان دادن وفاداری خود به او، به او بفهماند که طاقت دیدن مشکل او را ندارد. در این راستا حتی ممکن است یکی از رازهایش را هم با او در میان بگذارد – که فهمیدن همین راز احتمالاً میتواند دلیل اصلی شروع چنین رفتاری از طرف مرد باشد.
آنوقت مرد قانع خواهد شد که واقعا برای آن زن مهم است.
ولی درمقابل اگر هیچ اثری از نگرانی از خود نشان ندهد، مرد این پیام را دریافت خواهد کرد که زن توجهی به او ندارد و به هیچ عنوان فرد وفادار و قابلاعتمادی نیست.
بنابراین باید خیلی نسبت به واکنشی که در چنین شرایطی میدهید مراقب باشید. حواستان باشد بدون برملا کردن رازهای خودتان، از مردتان حمایت کنید. یک حرکت اشتباه باعث میشود برچسب سرد بودن یا غیرقابلاعتماد بودن به شما بخورد.
۹. علاقهای به رابطهجنسی نشان نمیدهد؟
یکی از سلاحهای خانمها در قبال مردان رابطهجنسی است. مردها سیریناپذیرند. گاهی حتی دعوا، مشاجره و کینه هم باعث نمیشود که نخواهند با شما رابطهجنسی داشته باشند.
برای آنها رابطهجنسی مسئلهای فقط جسمانی است.
بنابراین وقتی شوهرتان که همیشه مشتاق به برقراری این رابطه با شما بوده است، یکدفعه علاقهای به آن نشان نمیدهد، احتمالاً مشکلی وجود دارد.
انتظار او این است که شما نگران میشوید و از او در این مورد سوال میکنید. اگر اینکار را بکنید، نشان میدهد که حواستان هست و دوست دارید برای حل مشکلاتتان با هم گفتگو کنید. این یک علامت مثبت بزرگ برای شما خواهد بود. اگر اینکار را نکنید، ممکن است تصور کند که توجهی به او ندارید و نیازهای او برایتان اهمیتی ندارد.
حرف آخر
بعضیها، درواقع خیلیها، از این فکر که کسی با آنها بازی میکند متنفرند. ممکن است احساس کنند که مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند.
که البته هم ممکن است درست باشد و هم ممکن است درست نباشد.
علاوه بر این، قابل درک است که این بازیهای ذهنی را دوست نداشته باشید چون بازیهای بسیار خطرناک و ریسکی هستند. ممکن است هیچوقت نتوانید حدس بزنید که او چه بازیای با شما میکند و این یعنی یک حرکت اشتباه رابطهتان را به طور کل بر هم میزند.
بنابراین باید مراقب علائم و نشانههای این بازیها باشید و در واکنش دادن به آنها با تکیه به غریزه زنانهتان استاد شوید.
همیشه به خاطر داشته باشید که این بازیها معمولاً بدون هشدار قبلی شروع میشوند. بنابراین این یک راه ساده برای تشخیص آنهاست. وقتی یک تغییر ناگهانی در رفتار طرفتان مشاهده میکنید، آنجاست که باید کمربندتان را سفت ببندید و برای یک ترنهوایی احساس آماده شوید.
رمز موفقیتتان در این است که هیچوقت چیزی نگویید یا کاری نکنید که بعداً پشیمان شوید. همیشه یادتان باشد که بعضی وقتها، بعضی مردها فقط به دنبال بهانههای احمقانه برای جدایی هستند. حواستان باشد که بهانه واقعی دست آنها ندهید.
ولی، بااینکه ممکن است به نظرتان غیرقابلباور یا مسخره بیاید، این بازیها میتوانند باعث مستحکمتر شدن رابطه هم بشوند. دلیل آن این است که جنگ روانی کمکتان میکند بفهمید با چه کسی در رابطه سروکار دارید. وقتی هر دو بازیکن خوب بازی کنند، احترامشان نسبت به قدرت و سیاست هم بیشتر میشود.
و تا یادمان نرفته، این بازیها میتوانند خیلی مفرح باشند چون بعدها موضوعی برای حرف زدن، شوخی کردن و خندیدن در اختیارتان قرار میدهند.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

یک روز که در یک کلاس خدمات مشتریان درس میدادم، زنی را به یاد دارم که پشت سر هم از بدبختیهایی که سر کارش داشت شکایت میکرد.
درمورد اینکه چقدر از همکارانش متنفر است، از رئيسش متنفر است. از خدمت کردن به مشتریها متنفر است، و از همه مهمتر اینکه فکر میکرد چطور اینکه مجبور است صبح تا شب دور و بر آدمهای خنگ و احمق باشد سالهای عمرش را تلف میکند.
وقتی غر زدنهایش تمام شد، یک سوال خیلی مشخص از او پرسیدم، سوالی که باید خیلی سال پیش از خودش میپرسید:
«اگر در این شغلت احساس بدبختی میکنی، به نظرت نباید یک کار دیگر که شادترت کند پیدا کنی؟»
با سوال من حسابی شوکه شده بود ولی بالاخره جواب داد.
«خوب، کلی قبض هست که باید پرداخت کنم، من به این کار نیاز دارم. ولی موضوع این نیست. مشکل من اینه که نمیدونم چرا این شرکت اینهمه احمق تو خودش جمع کرده. اونها باید از کارشون استعفا بدن نه من.»
و همینطور ادامه داد. گوش کردن به حرفهایش واقعاً ناراحتکننده بود.
او تصور میکرد که مسئولیت برطرف کردن نارضایتی و ناراحتی در کارش بر گردن شرکتی که در آن کار میکند، همکارانش و رئیسش است.
واقعیت این است که هیچکس او را از کاری که از آن متنفر است نجات نخواهد داد، حداقل آن احمقهایی که از آنها تنفر داشت نمیتوانند این کار را بکنند.
ولی من میدانم چه کسی میتواند.
سوپرمن سرش شلوغ است
بهترین روز زندگیتان روزی است که تصمیم میگیرید زندگیتان برای خودتان است. بدون هیچ عذرخواهی و بهانهای. هدیه زندگی برای شماست. این یک سفر فوقالعاده است و خودتان به تنهایی مسئول کیفیت آن هستید.
اگر دوست نداشته باشید که این کار خیلی مهم را انجام دهید، هیچ نوشتهای نمیتواند شما را متحول کند:
مسئولیت کامل کیفیت زندگی خودتان را بپذیرید.
اگر ما به صورت احمقانهای باور داشته باشیم که یک نفر دیگر هست که به جز خودمان روی ما قدرت دارد، هیچ نوشته و مقالهای به کار ما نخواهد آمد.
بگذارید واقعبین باشیم.
سوپرمنی در راه نیست، چون سوپرمن واقعی نیست.
و حتی اگر واقعی هم بود، آنقدر سرش شلوغ بود که وقت نجات دادن ما را نداشت.
خوشبختانه ما اصلاً به سوپرمن نیازی نداریم.
مسئولیت نجات ما و فراهم کردن بهترین زندگی برایمان، مسئولیت فقط و فقط خودمان است.
اگر بخواهیم سادهتر بگوییم، ما باید قهرمان زندگی خودمان باشیم.
به نظر شما این منطقی نیست؟
کسی که بیشترین کنترل و قدرت را روی زندگی ما دارد همیشه همان کسی خواهد بود که هر روز صبح در آینه به ما نگاه میکند.
ما کسی هستیم که تصمیمات زندگیمان را میگیریم.
ما کسی هستیم که مسئول فکرها و حرفها و اعمالمان هستیم.
و از همه اینها مهمتر این ما هستیم که بیشترین استفاده را از شادی و سلامتیمان میبریم.
برخلاف باورهای عموم، هیچوقت رئیس، عزیزان، والدین یا هیچ کس دیگری نیست که روی ما قدرت داشته باشد.
البته مگر اینکه خودمان تصمیم بگیریم این قدرت را به آنها بدهیم.
ولی اشتباه نکنید، این قدرت به ما تعلق دارد.
و ازآنجا که انسان مدام در حال اشتباه است، بزرگترین اشتباهی که میتواند در کل زندگیاش بکند این است که تصمیم بگیرد این قدرت را به فردی دیگر بدهد.
بهترین توصیهای که تابحال شنیدهام:
«دنیا هیچ بدهی به شما ندارد. اون قبل از شما این جا بوده.» – مارک تواین
در چهل سالی که زندگی کردم، به اندازهای خوششانس بودهام که اساتید فوقالعاده داشته باشم.
طی یک دوره خیلی سخت از زندگیام، یادم میآید که عادت به شکوه و شکایت پیدا کرده بودم و از زمین و زمان شکایت میکردم. درآن دوران همه را برای مشکلاتم مقصر میدیدم و مدام برای وضعیتم بهانه میآوردم.
هنوز یادم میآید که به یکی از استادهایم (استاد روانشناسیام در دانشگاه) گفتم، «من واقعاً دارم سر کارم جون میکنم، حقم اینه که رفتار بهتری باهام بشه.»
حرفی که استادم در جواب به من گفت خیلی ناراحتم کرد ولی زندگیام را برای همیشه تغییر داد.
«دنیا به تو بدهیای نداره.»
نیش بدی به من زد ولی حق با او بود. دنیا بدهیای به شما ندارد. هیچ بدهیای.
بخاطر همین است که نمیتوانیم خودمان را با این فکرها قربانی نشان دهیم:
«من ۱۱۰٪ توانم را در روز برای کارم میذارم. واقعاً لیاقتم اینه که رئیسم بهم احترام بذاره.»
«من برای خانوادم همه کاری میکنم. واقعاً حقم اینه که همسری داشته باشم که قدر زحماتم رو بدونه.»
«من آدم خیلی خوبی هستم، لیاقت یک رابطه خیلی خوب رو دارم.»
واقعیت این است که رئیستان باید به شما احترام بگذارد، همسرتان باید قدر کارهایتان را بداند و شما لایق بهترین رابطه عشقی در دنیا هستید.
ولی اگر این چیزها را ندارید و واقعاً آنها را میخواهید، نباید منتظر باشید که دنیا با جادو و جمبل آنها را برایتان فراهم کند.
دنیا هیچ بدهیای به ما ندارد.
این خودمان هستیم که یک رئيس خوب، یک همسر قدرشناس و یک عشق واقعی را به خودمان بدهکاریم.
ممکن است خیلی از شما بگویید که به این سادگیها هم نیست.
ولی یک کار حتماً باید آسان باشد تا آن را انجام دهیم؟ اگر اینطور باشد یک زندگی ناراحتکننده پر از افسوس و پشیمانی حقتان است.
اینکه قهرمان خودمان باشیم آسان نیست.
اینکه بخواهید آسان باشد یعنی میگویید «من یک راحتطلب هستم.»
واقعیت این است که قهرمان بودن هیچ قسمت آسانی ندارد. کار آسان این است که بنشینید و مدام شکایت کنید و دیگران را برای مشکلاتتان متهم کنید.
قهرمان بودن یعنی با قبول مسئولیت کیفیت زندگیمان قدرت را در دست خودمان نگه داریم.
اگر میخواهید قهرمان خودتان باشید، باید به خاطر داشته باشید که بهانه آوردن و مقصر کردن دیگران برای کیفیت ضعیف زندگیتان یک نوع مخدر است و اعتیاد به آن روز به روز ضعیفترتان خواهد کرد.
خوشبختانه انتخاب بسیار بهتر دیگری هم دارید.
«رشد کردن درد دارد. تغییر دردناک است. ولی هیچ چیز به اندازه ماندن جایی که به آن تعلق ندارید سخت نیست.» — ماندی هال
میخوام وقتی این داستان را میخوانید نقل قول بالا یادتان باشد.
اخیرا نامهای از یکی از خوانندگان دریافت کردیم. خانمی که داستان تصمیم بزرگ زندگیاش برای بیرون آمدن از یک رابطه مسموم را با ما در میان گذاشته بود.
اینها دقیقاً جملههای خودش هستند که روز بعد از ترک آن رابطه برای ما نوشته بود و ما با اجازه خودش آن را با شما به اشتراک میگذاریم:
«میخواستم بگویم که همین دیروز خودم و سه فرزندم و همه زندگیام رو از یک رابطه مسموم بیرون کشیدم و وارد فضای مثبتتری کردم. طی تمام این مدت که می خواستم تصمیمم را عملی کنم، سرم داد میکشید و تحقیرم میکرد ولی من روی حرفم ایستادم. الان از نظر فکری و احساسی داغان هستم ولی قویتر از قبل خواهم شد و به دخترهایم هم یاد میدهم که هیچوقت تحقیر رو تو زندگیشون نپذیرن!»
فوقالعاده است نه؟
قبول کنید که کاری که این زن انجام داده اصلاً آسان نبوده است.
او به نجات نیاز داشته است. و حتی مهمتر، سه فرزندش به نجات نیاز داشتند.
و نشستن به انتظار یک قهرمان چاره کار او نبوده است.
به همین دلیل خودش تصمیم میگیرد که قهرمان داستان خودش باشد.
چند وقت پیش پیامی برایش فرستادیم تا از اوضاعش پرس و جو کنیم. جواب او این بود:
«زندگی من که جهنم واقعی بود ولی من هنوز هم میتونم لبخند بزنم. بستگی به خودتون داره که با یه موقعیت چطوری برخورد میکنین. برای من اصلاً آسون نبود، شاید سختترین تصمیمی بود که تو زندگیم گرفته بودم. ولی تصمیم گرفتم خودم رو اونقدر دوست داشته باشم که قدرت درونی رو برای اینکار پیدا کنم. این قدرت درون همه ما هست. من فکر میکنم هیچوقت هیچکدوم از ما بیشتر از میزان تحملمون دچار سختی و رنج نمیشیم. این زندگی به ما داده شده چون قدرت لازم برای سپری کردن اون رو داشتیم.»
این زن به هیچ عنوان یک راحتطلب نیست. به نظر من یک قهرمان واقعی است.
او بااینکه میترسید ولی تصمیمش را عملی کرد.
همه ما میتوانیم زمانی که تصمیم بگیریم هیچکس جز خودمان روی زندگی، شادی و خوشبختیمان قدرت ندارد، اینکار را انجام دهیم.
دیگر قدرتتان را با بهانه آوردن و متهم کردن دیگران تلف نکنید.
دیگر منتظر یک قهرمان ننشینید.
از امروز، اگر لازم است نجات داده شوید، این حقیقت را در ذهنتان نگه دارید:
تنها قهرمانی که به آن نیاز دارید، خودتان هستید.
آیا شما هم نیاز دارید که قهرمان زندگی خودتان شوید؟ آیا تابحال خودتان را نجات دادهاید؟
برچسب:
نویسنده: استخدام کار

چه یک رابطه خانوادگی باشد، چه یک دوستی، چه یک رابطه عاشقانه و چه یک رابطه کاری، آدمهایی که در زندگی شما هستند یا خوشبختیتان را بیشتر میکنند و یا بدبختیتان را. روابط یا کمکتان میکنند بهترین استفاده را از زندگیتان ببرید و یا جلو پیشرفتتان را میگیرند.
در همه رابطهها مشکلاتی وجود دارد. لحظات احساسیای هست که مطمئنید میخواهید به آن رابطه پایان دهید و دیگر هیچوقت آن فرد را نبینید تا آن احساساتتان زودتر از بین بروند. این لحظهها در بعضی روابط بیشتر از بقیه روابطتان اتفاق میافتند. وقتی احساساتتان بالا و پایین میشوند و سردرگم میشوید که در رابطه بمانید یا از آن بیرون بیایید، مسئله پیچیده میشود.
اینکه تصمیم بگیرید یک رابطه مهم را تمام کنید، تصمیم بسیار سختی است، حتی وقتی به نظر میرسد که آن رابطه از مشکل و دردهای احساسی است و هیچ لذتی برایتان ندارد. روزهایی را به خاطر میآورید که همه چیز طور دیگری بود و امیدوار بودید که بتوانید رابطه خوبی بسازید. گاهی اوقات یک رابطه طولانیمدت بعد از یک دوره مشکل و کشمکش قویتر میشود. احتمالاً چنین داستانهایی را از دوستانتان شنیدهاید.
ولی وقتی وسط این فشارها هستید، نمیدانید که رابطهتان بهتر خواهد شد یا نه. چطور باید تصمیم بگیرید که رابطهتان را تمام کنید یا نه؟ شاید این ایدهها به دردتان بخورد.
۱. تصمیمتان را زمانی که از نظر احساسی ناراحت نیستید بگیرید، طوری که بتوانید درست فکر کنید. این یعنی بتوانید از عقلتان درست استفاده کنید و این تصمیم را احساسی نگیرید. وقتی در وضعیت شدید احساسی هستید، احتمال اینکه تصمیمتان براساس احساس همان لحظهتان گرفته شود زیاد است و دیگر به کیفیت کلی رابطهتان فکر نخواهید کرد. مثل تمام کردن یک دوستی بخاطر اینکه دوستتان روز تولدتان را فراموش کرده میماند. ممکن است روز بعد فکر کنید که نقاط مثبت رابطهتان بسیار بیشتر از نقاط منفی آن است.
وقتی احساسی هستید، حل مشکل برایتان سختتر میشود و نخواهید توانست راهحلی برای مسائل و مشکلاتتان پیدا کنید. همه روابط مشکلاتی دارند که باید حل شود. در آن لحظه ممکن است آن مشکل به نظرتان حلنشدنی و غیرقابلقبول بیاید درصورتیکه ممکن است اصلاً اینطور نباشد.
۲. به دلایلی که میخواهید به خاطر آن رابطه را بر هم بزنید فکر کنید. نقاط مثبت و همچنین نقاط منفی رابطهتان را لیست کنید تا بتوانید تصویر کلی از رابطه را ببینید. مراقب تمام کردن رابطهها براساس «به نظر میرسه این بهترین راه ممکنه» باشید. ممکن است تصمیم درست را بدانید ولی باز هم لازم است به چیزی که شما را به آن تصمیم رسانده است فکر کنید. گاهی اوقات این حس درونی براساس واقعیتهایی است که ممکن است همان موقع برایتان مشخص نباشد. درک آن واقعیتها به شما کمک میکند بهترین تصمیم را بگیرید.
سوءاستفادههای جسمی، جنسی و احساسی دلایلی کاملاً مشخص برای تمام کردن یک رابطه هستند. اگر در رابطهای نامطمئن هستید، تصمیم این است که ازآن بیرون بیاید.
۳. به این فکر کنید که این رابطه کلیت زندگی شما را بهتر کرده یا اینکه آن را تخریب یا محدود کرده است. گاهی اوقات فقط عشق کافی نیست. افراد مهم زندگی شما باید شما را در زندگی که میخواهید داشته باشید، تشویق و حمایت کنند.
ممکن است بدانید که در رابطه سالمی نیستید و عشق این رابطه آنقدر قوی است که نمیتوانید تصور کنید از آن بیرون بیایید. هرجومرجی که چنین رابطهای معمولاً ایجاد میکند به مرور زمان خستهتان کرده و تاثیری منفی بر زندگیتان خواهد داشت. در چنین موقعیتی بد نیست پیش مشاور بروید یا راهکارهای دیگر را برای تقویت رابطهتان امتحان کنید. اگر حل مسائل و مشکلاتتان کافی نباشد و نتوانید برای محافظت از خودتان مرزهایی برای خودتان و او تعیین کنید، چطور میتوانید به آن رابطه پایان دهید؟ برای ترک آن رابطه به چه چیزی نیاز دارید؟
۴. آیا انتظارات واقعبینانهای برای یک رابطه طولانیمدت و بادوام دارید؟ آیا استرسهای زندگی آن فرد رفتارهایی که باعث ناراحتی شما میشود را توجیه نمیکند؟ اگر انتظار دارید آن فرد، کاملاً ایدآل و کامل باشد یا انتظار دارید که احساسات عاشقانه ماههای اول تا آخر رابطه باقی بماند، شاید بد نباشد انتظارات خودتتان را کمی مرور کنید.
روابط عاشقانه طولانی نوع ارتباط خاصتری دارند، ارتباطی که بر پایه تقسیم ارزشها، حمایت و تجربیات است. شاید نخواهید چنین نوع رابطهای را در زندگیتان داشته باشید یا اینکه نمیخواهید این نوع رابطه را با آن فرد خاص داشته باشید. گاهیاوقات عاشقانهترین رابطه رابطه مناسب برای طولانی شدن نیست.
۵. به این فکر کنید که اگر رابطه را تمام کردید دلتان برای چه چیزهای آن فرد تنگ خواهد شد. چیزی که از دست خواهید داد تا چه اندازه اهمیت دارد؟
تصمیم به ترک یک رابطه میتواند گاهی خیلی پیچیده شود. اینها فقط چند ایده در این زمینه بود که بد نیست قبل از تصمیم آخر به آنها فکر کنید.
منبع مقاله : psychologytoday.com
نویسنده : دکتر کارین هال
مترجم : زینب آرمند
برچسب:
نویسنده: استخدام کار